تبليغاتX
روسـتای عبدیــاء

روسـتای عبدیــاء

......................خطه ای در کویر دامغان..................

گفت وگو با خويش پيش از شهادت

آن چه مي خوانيد مصاحبه با معلم شهيد سيدمحمدرضا ناصريان است كه درست يك ماه قبل از شهادت وي انجام شده است. اما نكته جالب در اين مصاحبه آن است كه مصاحبه كننده و مصاحبه شونده يكي است! در حقيقت شهيد خود را مورد سؤال قرار داده است. اين مصاحبه كه تقريباً بدون هيچ تغييري در ذيل آمده، پس از شهادت در دفتر يادداشت شهيد يافت شد.
وي در پايان مصاحبه مي نويسد؛ «از ابتدا تا انتهاي اين مصاحبه را در يك روز باراني نوشتم.
61.12.24»سيدمحمدرضا ناصريان در سال 1336 در يكي از روستاهاي دامغان متولد شد. در نوجواني به همراه خانواده ساكن تهران و در سال 1357 در رشته جامعه شناسي دانشگاه تهران مشغول به تحصيل شد. سيدمحمدرضا ناصريان پيش از انقلاب نيز در مبارزه با رژيم كارنامه درخشاني از خود به جا گذاشته است.سال 58 به همراه جهادسازندگي راهي كردستان شد. برادر شهيد نقل مي كند روزي نامه اي از كردستان آمد. نامه ازروستايي بود كه سيدمحمدرضا چند ماه در آن مشغول فعاليت هاي فرهنگي بود. به طوري كه مردم دل بسته او شدند. در نامه از او گلايه شده بود چرا ديگر به كردستان نمي آيد وسراغي از آنها نمي گيرد. مردم روستا نمي دانستند سيدمحمدرضا يك سال پيش به شهادت رسيده است.از اين شهيد نامه ها و دست نوشته هايي به جا مانده كه خواندنش دل را زلال مي كند. وقتي خانواده شهيد در سال 1379 خدمت مقام معظم رهبري رسيدند و مجموعه نوشته هاي وي در قالب «شوق كعبه» را ارائه كردند، ايشان در حاشيه اين مجموعه نگاشتند؛ «بسمه تعالي، خداوند شهيد عزيز را به برترين درجات قرب نائل فرمايد.» شهيد سيدمحمدرضا ناصريان در بيستم فروردين سال 62 (چهار روز پيش از شهادت) در بخشي از نامه خود مي نويسد؛ «جبهه فقط منحصر به جبهه جنگ نيست. همه جا جبهه است اگر همراه با اطاعت از ولايت فقيه زمان باشد و كسي هم در جبهه جنگ موفق مي شود كه در بقيه جبهه ها و خصوصاً، جهاد اكبر- مبارزه با نفس- موفق شود. بدون موفقيت در جهاد اكبر به جهاد اصغر نمي پذيرندت و اگر هم بپذيرندت، ره به جايي نخواهي برد.»
اينك بيش از 24 سال از نگارش آن نامه و اين نكته مي گذرد، حال تو فكر مي كني جنگ تمام شده است؟
¤ چه شد كه به جبهه آمديد؟
- تقدير و توفيق الهي. «الحمدلله»
¤ چرا به واحد تخريب رفتيد؟
- تقدير و توفيق الهي «الحمدلله» و بعد وقتي روز سوم اعزام، ما را به دلخواه خودمان خواستند كه تقسيم كنند، به دلم آمده بود كه مورد دوم را انتخاب كنم و هماني شد كه مي خواستم «الحمدلله»
¤ از الهام كه در حرفها و نامه هاي آخرتان بود صحبت كنيد؟
-الهام از علم به غيب جدا است، اشتباه نشود. الهام بايد از طريق توسل به ائمه با خلوص كامل باشد اگر تقوا نداشته باشيم، الهامات اكثراً كاذب درمي آيد.الهام يعني بدون آنكه كسي را ببيني مسئله اي در دلت مي آيد يا راهي يا نكته اي را برايت مشخص و روشن مي كنند و فقط در محدوده همان مسئله است.از بچگي اين حالت هاي الهام در وجودم و ضميرم بود كه با گناهان و بي تقوايي رويش را مي پوشيدم ولي از وقتي كه در پشتيباني اهواز بودم- اين واقعاً از معنويت جبهه است كه در قسمت پشتيباني هم آدم روحي و حالي پيدا مي كند- حالت هاي زيادي برايم بوده، حتي در كارهاي مدرسه به دلم مي آمد كه اين كار بايد بشود و مي كردم و نتيجه هم مثبت بود كه خودم هم بعضي از مواقع به آن صورت فكر نمي كردم، دربيايد.البته شرط دارد كه الهام كاذب است يا غيركاذب:
1. در حالت با وضو بودن پيش بيايد.
2. حالت اصراري براي انجام آن پيش بيايد.
3. به سوي خير باشد.
در جبهه اين حالت ها را زياد داشتم كه وقت نيست توضيح بدهم وگرنه خيلي از مسائل روشن مي شود. حرف داشتم اما زمان و زمانه اجازه نمي دهد.
¤
الهامهايي در رابطه با شهادت خودتان «ان شاءالله» داشته ايد؟
-اولاً همچنان كه گفتم شهادت هدف نيست. هدف خدمت به اسلام، هدف پيروزي نهايي، هدف نجات كربلا و قدس است «ان شاءالله» و اگر در اين مسير به فيض شهادت نائل آييم به حق محمد و آلش و به حق مادرم زهرا سلام الله عليها راضي هستيم به رضاي خدا.ثانياً يكبار در زيارت عاشورا آقا امام حسين(ع) بهم الهام كرد كه «بيا» و يكبار در دعاي توسل الهامي شد و شب جمعه 12.27 در دعاي كميل با شدت بيشتر و در صبح همان روز در دعاي ندبه كه از زهرا(س) خواستم كه مرا به نزدش ببرد و زهرا سلام الله عليها الهام كرد: مي بريمت «ان شاءالله» و همه الهامات اينجوري در دعاهاي جمعي و در نمازخانه بوده است.ثالثاً لياقت و شايستگي در ما نيست، پريشان روزگار و تبهكاريم منتهي خداوند عالم و واسطه هاي خيرش يعني ائمه معصومين عليه السلام نظر لطف و توجه دارند و به قول يكي از برادران:خداوند به زور مي خواهد يك عده از بسيجي ها را بهشتي كند «الحمدلله».به اميد توفيقات خدايي «ان شاءالله»و به اميد پيروزي نهايي رزمندگان اسلام «ان شاءالله»و به اميد زيارت كربلا و قدس هرچه زودتر «ان شاءالله»و به اميد شفاي معلولين و مجروحين جنگ و انقلاب «ان شاءالله»و به اميد آزادي اسراي اسلام هرچه سريعتر «ان شاءالله»و به اميد توفيق يا زيارت يا شهادت براي خودم و... «ان شاءالله»و به اميد توفيقات بيشتر خداوند به اين امت حزب الله و ايثارگرو به اميد توجهات بيشتر آقا امام زمان(عج) به اين ملت رزمنده و خستگي ناپذير و مقاوم و به اميد تعجيل در فرج آقا امام زمان(عج) و جزء يارانش بودن «ان شاءالله».

منبع روزنامه کیهان

 

اللّهم عجّل لوليّک الفرج

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 4:5 بعد از ظهر  توسط محمد كاظم  | 

تصاویر ماهواره ای از عبدیا

تصاویر ماهوارهای از جاده اصلی روستای عبدیاتصاویر ماهواره ای از روستای عبدیا

برای مشاهده سایر عکس ها روی گزینه ادامه مطالب کلیک کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 9:39 قبل از ظهر  توسط محمد كاظم  | 

یادواره شهدای عبدیا 2

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 2:48 بعد از ظهر  توسط محمد كاظم  | 

یادواره شهدای عبدیا

گرامیداشت یاد و خاطره شهیدان همیشه جاوید

روستای عبدیاء

 

در شب شهادت امام غریبان و حبیب ایرانیان امام رضا (ع)

با حضور مقامات کشوری و لشکری 

مداح:حاج آقا کویتی پور                                               زمان:دوشنبه ۲۸/۱۲/۱۳۸۵ 

       مکان:دامغان - روستای عبدیاء                                      ساعت:۱۵:۳۰

یادواره ۲۴ شهید روستای عبدیا ۸۵/۱۲/۲۸

ستاد یادواره شهدای روستای عبدیا

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 2:44 بعد از ظهر  توسط محمد كاظم  | 

شهادت قسمت ما می شد ای کاش ...

 

گذری کوتاه بر

زندگی بسیجی عارف ، معلم علم و اخلاق

شهید سید محمد رضا ناصریان

ولادت : 1336 هجری شمسی

مکان تولد : روستای عبدیا (شهرستان دامغان)

محل تحصیلات ابتدایی : دامغان

محل اخذ دیپلم : تهران

دوره آموزش نظامی : پاییز 56 در پادگانهای قزوین و گرگان

محل اخذ تحصیلات دانشگاهی : دانشگاه تهران

رشته تحصیلی : جامعه شناسی

ازدواج : سال 59

فرزند :-

شغل : مدیر مدرسه قیام (تهران)

تاریخ عزیمت به جبهه : 21/11/61

تاریخ شهادت : 21/1/62

عملیات : والفجر 1

محل شهادت : شرهانی

سن : ۲۵ سال

                                         شهید سید محمد رضا ناصریان                  

 

قسمتی ازدست نوشته های شهید :

 

سوال : از شهادت و لقاءالله بگویید .

جواب : شهادت وسیله است ، هدف نیست. هدف رضای خداوند تبارک وتعالی است.

هدف خدمت به اسلام است و اطاعت از ولی فقیه ، زیرا اطاعت از ولی فقیه اطاعت از امام زمان ( عج ) است واطاعت از امام (عج) ،اطاعت از خدا ورسولش می باشد.

شهادت خوبترین نوع مردن است و بهترین انتخاب . شهادت والاترین خیر است .

شهادت مردن نیست بلکه تولدی دوباره است .

شهادت توفیقی است که اگر گنهکارانی مثل ما نصیبشان شود « ان شاء الله » به حق محمد وآلش وبه حق فاطمه زهرا (س) رسته اند و نجات یافته اند وگرنه عملی و مایه ای و زاد وتوشه ای ندارند که روسفید باشند. وچه توشه ای برای فردای خودمان داشته باشیم و چه نداشته  باشیم رفتنی هستیم ...

کی مانده است که ما بمانیم ؟...اگر نخواهیم هم باز ما را می برند ...

پس چه بهتر رفتنی باشد ، مرگی باشد با پیکری خونین وگلگون در محضر خدا. پس چه بهتر رفتنی باشد با روسفیدی نزد خدای خود «ان شاء الله». پس چه بهتر رفتنی باشد که در بستر نباشد بلکه مردن در میدان باشد مرگ مردانه ! مرگ در میدان «ان شاء الله».

به قول استاد شهید مطهری : شهید قلب تاریخ است وبه قولی دیگر شهید شمع تاریخ است .

خداوند توفیق دهد به همگی آنها که مومن هستند و دوست دارند اینگونه مردن را وبه این حقیر که شهادت و لقاء اللهی که همواره با رضایت او باشد نصیبمان گراند «ان شاء الله» بحق محمد و آلش و به حق فاطمه زهرا سلام الله علیها.

والسلام

ناصریان 24/12/64

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 0:28 قبل از ظهر  توسط محمد كاظم  | 

یا مهدی


**اللّهم عجّل لوليّک

 

 الفرج** 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 3:2 بعد از ظهر  توسط محمد كاظم  | 

عشق یعنی ...

عـشق يعـني يک شلمچه استخوان             مـاندن تـنـها پــلاکـي از جـــــوان

عـشق يعـني يـک طـلائيـه غريـب             يـک دوئـيجي يـادگاري از حبيب

عـشق يعـني يـک هـويـزه قتـلگـاه              رويـش صـد جمـجمه در پـاسگاه

عشق يعني يک دوکوهه غمگسار             يـک جـزيـره مـردمـاني سـوگوار

عـشق يعـني يک حلبچه شط خون             روي پـيشانـي گــل ها خـط خـون

عـشق يعـني يـک بيابـان بي کسي              نـيست دنـياي شقــايـق را خـسـي

عـشق يعـني يـک غـروب آتـشيـن              جـبهه را گـشـته مـزيـن اينـچـنيـن

عـشق يعـني يـک پـدافـنـد التـمـاس              بـاغـبان بـاغي از گـل هاي يـاس

عـشق يعـني سنـگـري از اعتمــاد               گـشـته فـکّـه ســرزمـيـن اعـتـقـاد

عـشق يعـني جـاده اي بــي انـتهــا               خـاکـريـزي بـي نـهـايـت تـا خــدا

عـشق اينـجا يـاد زهـرا مـي کـنــد                نـخـل بـي سـر يـاد مـولا مـي کند

عـشق اينـجا دل ربـايي مـي کنــد                عــاشـقــان را کـربـلايـي مي کـند

آي مـردم عـشق مـعنـا مــي شـود                عـــاشــقـي امّــا معــمّـا مـي شــود

عـشق بـا خمـپاره معنـا مـي شود                 يـا شـهـادت نامه امـضاء مي شود

جـبهه عــاشـق را حکايت مي کند                يـا قـنوتـش را روايـت مـي کند...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 6:5 بعد از ظهر  توسط محمد كاظم  | 

گالری

برای مشاهده تصاویر با اندازه واقعی روی آن کلیک کنید

مدرسه علامه مجلسی«۱» قبرستان عبدیا(جدید)

ورودی روستای عبدیامدرسه علامه مجلسی«۲»

مدرسه علامه مجلسی عبدیا«۳»مدرسه علامه مجلسی«۴»

عکس های هوایی از عبدیاعکس های هوایی از عبدیا

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 5:15 بعد از ظهر  توسط محمد كاظم  | 

شهدای عبدیاء

بسم الرب الشهدا و الصدیقین

 

شهدای روستای عبدیاء

 

۱.سردار شهید حاج ابوالفضل هراتی

۲.سردار شهید محمد حسین هراتی

۳.روحانی شهید حسن صرفی

۴.شهید حاج محمد حسین صرفی

۵.شهید حاج قدرت الله هراتیان

۶.شهید علی اصغر صرفی

۷.شهید ابوالفضل حیدر هایی

۸.معلم شهید سید محمد رضا ناصریان

۹.شهید علی نقی صرفی

۱۰.شهید یحیی عاشوری

۱۱.شهید عبد الله هراتی

۱۲.شهید سید محسن حیدرهایی

۱۳.شهید سید رضا شمسی پور

۱۴.شهید هادی هراتیان

۱۵.شهید داود صرفی

۱۶.شهید محمد صرفی

۱۷.شهید علی رضا حیدر هایی

۱۸.شهید محمد رضا حیدر هایی

۱۹.شهید محمد حسین صرفی

۲۰.شهید محمد خراسانی

۲۱.شهید ابراهیم حیدر هایی

۲۲.شهید عباسعلی عزآبادی

۲۳.شهید عبدالله فوادیان

۲۴.شهید سید محمد حیدرهایی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 10:30 بعد از ظهر  توسط محمد كاظم  | 

عکس هایی از روستای عبدیا

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم تیر 1384ساعت 11:8 قبل از ظهر  توسط محمد كاظم  |